بنام خدا
از کودکی به شنیدن داستان علاقه داشتم ، ومعمولا" از والدینم داستانها یا وقایعی را بصورت روایی میشنیدم .
کم کم با ورود به مدرسه برای آشنا شدن با املای لغات از طرف معلم کلاس اولم به خواندن لغات در روزنامه و خط کشیدن اطراف آنها وخواندن برای والدینم تشویق شدم . کار لذت بخشی بود .

عجب احساس خوشایندی بود. گویا رمز بزرگی را کشف کرده بودم.
قبل از مدرسه هم ، می توانستم لغاتی را بخوانم اما حالا معلمم از من خواسته بود و من می توانستم این خواستۀ بزرگ را انجام دهم .
چند سال بعد خواندن لغات به خواندن حوادث بدل شد. اتفاقات خوشایند یا نا گوار را که شگفت زده ام می کرد با اضافه کردن کمی چاشنی احساسات برای دیگران بازگو می کردم .درکنار مطالعۀ آنها از طرف خانواده به مطالعه داستانهای کودکان سفارش شدم ( شاید چون خبرهای بد اجتماع را برایم نامناسب می دیدند ) ، اما آنها مرا قانع نمی کردند. ** برای بچه ها بود نه من . **
برای نشان دادن بچه مثبت بودن کمی کوتاه آمدم ، اما این بار از مجلات هفتگی تشنگیم را پاسخ میگفتم .
با گذشت سالها به اخبار مخصوصا" وقایع بزرگ (آن روزها زیر بمباران هواپیماهای عراق بودیم ) و وقایع علمی علاقۀ شدید داشتم .
2نفر از اقوام در تلویزیون کار می کردند و من هنگام ملاقات آنها احساس فروتنانه ای داشتم . حرفهایشان حتما" خیلی درست است . بهتر فکر می کنند. خیلی چیزها را می دانند.
اما آنها در پاسخ سئوالاتم از بزنامه ها همیشه می گفتند که برنامه ها را یک گروه چندین نفری میسازند .کمتر ذهنیتی از این نوع کار داشتم چون آنچه می دیدم برایم بیشتر قابل قبول بود ........
3 کار در زمینه های مختلف را تجربه کرده بودم ، در واقع بعد از درگذشت پدرم نان آور خانوار بودم .
سنگینی و درد فراق او که به واقع معلم اخلاق بود خیلی کمرشکن می نمود و مرارت زیادی برای قبول شرایط جدید کشیدم در کنار آن مسئولیت جدید نیز اضافه شده بود .آخرین کارم قبل از سازمان نیز فنی بود. تا اینکه یکروز برای کاری به ادارۀ پست رفتم و روی دیوار بیرونی آن آگهی استخدام صدا وسیما را دیدم، اولین ذهنیت شاید همان احساسات کودکیم بود، نیاز به خبر ، پس دیگران هم نیاز دارند ، وسوسه انگیز بود، تقاضا نامه ای تهیه کردم و....
پس از 3 مرحله آزمون وارد سازمان شدم.

کارم خبری نبود اما راضی بودم ، حالا من هم به کسانی که بی نام و نشان و گاها" در تمام شبانه روز فعالیت می کردند تا چرخ رسانه بچرخد پیوسته بودم. 
سال 1384 در آزمون دانشکده از طریق آزمون داخلی با حد نصاب خوبی پذیرفته شده و هم اکنون در حال گذراندن ترم 5 رشته ارتباطات هستم.